على غضنفرى

149

مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)

بىاعتبار است . ابن عبد البر ، مؤلف كتاب « جامع البيان العلم » از مزنى عالم و مفتى بزرگ شافعى ، چنين نقل كرده است : چگونه ممكن است اين حديث درست باشد و پيامبر آن همه اختلاف نظريه‌هاى ياران خويش را حق بشمارد ؟ و حال آن‌كه ابن مسعود صحابى بزرگ مىگفت : من با رأى و فهم خودم نظر مىدهم اگر حق باشد ، لطف خداست و اگر خطا باشد ، ناشى از نادانى خود من است . ابن حزم ، در رساله قياس خويش از امام احمد حنبل پيشواى مذهب حنبلى نقل كرده كه اين حديث دروغ محض است . ابو الحسن على بن عمر دارالقطنى ، مفسر كبير در كتاب « غرايب مالك » ، پس از اين‌كه حديث را طبق نقل « لسان الميزان » نوشته‌ى ابن حجر عسقلانى ، از جميل بن زيد و او از مالك نقل مىكند ؛ مىنويسد : راويان اين حديث ناشناخته هستند و معلوم نيست اين حديث را اصلا مالك نقل كرده است ؟ حافظ ابو بكر بيهقى ، در « المدخل » طبق نقل حافظ زين الدين عراقى در « تخريج احاديث منهاج بيضاوى » گفته است : گرچه متن حديث نجوم مشهور است ، اما اسنادش ضعيف است و درستى آن اصلا ثابت نيست . ابن جوزى ، در كتاب « العلل المتناهيه » اين حديث را از نعيم بن حمار و او از عبد الرحيم بن زيد نقل نموده و سپس چنين اظهارنظر كرده است : اين حديث درست نيست ؛ زيرا نعيم از نظر تاريخ ، راوى مطمئنى نيست و نيز طبق نظر يحيى بن معين ، عبد الرحيم هم بسيار دروغگوست . حافظ بن دحيه كلبى اندلسى ، طبق نقل زين الدين عراقى در « تعليق تخريج احاديث منهاج بيضاوى » گفته است : حديث نجوم صحيح نيست . ابو زرعه ، گفته است : جعفر بن عبد الواحد هاشمى ( يكى از راويان حديث نجوم ) احاديثى را روايت مىكند كه هيچ ريشه‌اى ندارد .